یک اروپا و سه بحران

گروه بین الملل ـ حنیف غقاری: این روزها اتحادیه اروپا به کلکسیون و مجموعه ای از بحرانهای مزمن امنیتی، سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. وقوع بحرانهای دامنه دار و گسترده در قاره سبز  منجر به ایجاد وضعیتی نا به سامان در این منطقه شده است. به نظر می رسد تز "همگرایی برای پیشرفت" جای خود را به آنتی تز "همگرایی در مسیر پسرفت" داده است!

پیمان شنگن نه تنها این روزها به عنوان نماد اتحاد و همبستگی اروپا مورد شناسایی قرار نمی گیرد، بلکه به مولفه ای جهت اثبات ناکارآمدی امنیتی در مرزهای اروپا و بستری برای رفت و آمد راحت تروریستها از پاریس به بروکسل و دیگر نقاط اروپا مبدل شده است!

کشته شدن یا دستگیری هر یک از عوامل حادثه تروریستی پاریس دریکی از شهرهای اروپایی و درگیر شدن پلیس امنیت کشورهای فرانسه، بلژیک، سوئد و نروژ در این معادله نشان می دهد معادله به شدت پیچیده و گره های ایجاد شده در آن کور و بدخیم است.

 اروپای واحد هم اکنون با سه بحران موازی مواجه است که هر یک باید در جای خود مورد توجه قرار گیرد:

اول) بحران امنیت: بحران امنیت موضوعی است که اروپای واحد امروز آن را به شدت لمس می کند. سیاستهای امنیتی مشترک در اروپا نه تنها منجر به بهبود اوضاع امنیتی در مرزهای شنگن و دیگر مرزهای اروپایی نشده است، بلکه به نقطه آسیب اطلاعاتی و امنیتی در این مجموعه تبدیل شده است.

 "امنیت" به عنوان حداقلی  ترین نیازی که شهروندان اروپایی آن را در زندگی روزمره فردی و اجتماعی خود باید حس کنند، این روزها به حلقه مفقوده و معمایی تبدیل شده است که کمتر کسی قدرت تجزیه و تحلیل آن را دارد. در این میان سیاستهای امنیتی جاری و گذشته در اروپای واحد در شکل گیری بحران امنیت در این مجموعه دخیل بوده است.

 بی تفاوتی سرویسهای امنیتی اروپا در قبال تقویت جریانهای راست افراطی و فاشیسم نوین و متعاقبا حمایت این دستگاهها از جریانهای تکفیری در منطقه و نظام بین الملل و چراغ سبز نهادهای امنیتی غرب برای حیات بیش از ده ساله این جریانهای افراطی در داخل خاک اروپا و در نهایت حمایتهای تسلیحاتی کلان کشورهایی مانند فرانسه و انگلیس و آلمان از رزیم های دیکتاتوری عربی در منطقه نتیجه ای جز تقویت دو جریان تکفیری و راست افراطی در غرب نداشته است.

 به عبارت بهتر، در حوزه بحرانهای امنیتی غرب با ساختار ناهمگونی مواجه است که خود در ایجاد آن نقش داشته است. در این میان ارائه تفاسیر وارونه از موضوع نمی تواند منجر به تبرئه اروپای واحد  نسبت به سیاستهای امنیتی خود شود.

دوم) بحران اقتصادی: بحرانهای امنیتی در اروپا، فعلا بحث در خصوص بحرانهای اقتصادی را به حاشیه رانده است اما این بحران نیز در زندگی روزمره شهروندان اروپایی همچنان حس می شود. افزایش نمادها و شاخصه های بحران مالی در اروپا  و کاهش رتبه های اعتباری بانکها و رشد نرخ بیکاری در کشورهایی که همچمنان با بحران مالی درگیر هستند، بسترساز بسیاری از بحرانهای اجتماعی در اروپا بوده است.

بحران بدهی های خارجی در کشورهای اروپایی را نیز باید به سلسله بحرانهای اقتصادی و اعتباری در غرب اضافه کرد. مطابق پیش بینی های صورت گرفته قرار بود تا قبل از سال ۲۰۱۲ میلادی، این بحرانها حل و فصل شده و نمادهای رشد اقتصادی جایگزین نمادها و شاخصه های ریاضت اقتصادی شود. با این حال همچنان ریاضت اقتصادی در غرب ظهورو بروز ویژه ای داشته و خود را در بودجه ریزی سالیانه کشورها نشان می دهد.

سوم) بحران مهاجرین: بحران مهاجرت در غرب محصول سیاستهای امنیتی غرب طی سالهای اخیر بوده است. به عبارت بهتر، این بجران شاکله ای اجتماعی و مصدری امنیتی دارد. باید میان عوامل زیربنایی و روبنایی ایجاد این بحران نوعی تفکیک عاقلانه برقرار کرد.

هم اکنون اروپای واحد خود را در مواجهه با بحران مهاجرت ناتوان می بیند. اگرچه کشورهای آلمان و سوئد در این خصوص تعهد پذیری بیشتری دارند اما کشورهایی مانند دانمارک و کشورهای اروپای شرقی در این خصوص به تعهدات حداقلی خود عمل نمی کنند. بدیهی است که در چنین شرایطی بحران مهاجرین بر روی چند کشور اروپایی خاص بیشتر از دیگران سنگینی خواهد کرد.

در نهایت اینکه سلسله بحرانهای امنیت، اقتصادی، اجتماعی و مهاجرتی موجود در اروپای واحد جملگی منجر به اثبات ناکارآمدی مجموعه ای به نام اتحادیه اروپا و منطقه یورو شده است. در چنین شرایطی مشخص نیست اروپای واحد طی سالها و بلکه ماههای آتی به کدام سمت و سو پیش برود.

تبلیغات

داغ ترین اخبار

تبلیغات

جدیدترین اخبار