دادگاهی با هیجانات فیلم‌های پلیسی

خبرگزاری دانشجویان ایران - طنز روز

فرزین پورمحبی

معمولا همه ما از دادگاه یک تصور عمومی داریم ...

یک آقای چکش به دست با قیافه‌ای جدی و پرابهت آن بالا نشسته و دو نفر کمی پایین‌تر در طرفینش قرار می‌ گیرند و مدام چیزهایی می‌ نویسند.

یک تریبون در گوشه سالن دیده می شود و شخصی با لباسی راه راه و با قیافه‌ای نادم و البته شطرنجی شده پشتش می ایستد.

یک سری هم غمگین و ناراحت و عصبانی و گاهی هم سیاه پوش ردیف اول صندلی ها نشسته اند و با چشم غره به فرد راه راه پوش می نگرند.

یکی دو نفر هم در آن وسط برای خودشان راه می روند و معمولا با صدایی بلند حرفهایی می زنند.

و بالاخره تعدادی آدم کنجکاو آن روبه‌رو نشسته اند تا ببینند چه بلایی سر آن آقای راه راه پوش خواهد آمد تا درس عبرت بگیرند.

خب؛ ما در سرزمین اتفاقات جالب به سر می بریم، پس نباید هم تعجب کنیم که دادگاه مان اینجوری شود:

آن که باید در وسط دادگاه باشد می رود و در کنار آن آدمهای کنجکاو می نشیند. آدمهای کنجکاو دیگر منتظر حکم فرد راه راه پوش نیستند تا درس عبرت بگیرند! بلکه آنها همچون فیلم های پلیسی منتظر اتفاقات پیش بینی نشده و پیدا شدن مجرم اصلی هستند؛ یعنی همان کسی که هیچکس فکرش را هم نمی کرد!

آنهایی که باید در ردیف اول به شکل عصبانی بنشینند در پشت تریبون با حالت «دفاع از خود» ایستاده اند. آقای چکش به دست، دست به چانه شده و آن دو نفری که مدام چیزی می نویسند، در پشت پرونده 200 هزار صفحه ای اصلا دیده نمی شوند.

آقای راه راه پوش هم که بتدریج چهره اش از حالت شطرنجی و اسمش از حالت حروف الفبایی درآمده، با داد و بیداد و صدایی بلند این چیزها را در آن وسط می گوید:

اگر عرضه دارید 50 دلار به عمه اتان در افغانستان بفرستید؛ این عکس ملک و املاک من در خارج از کشور است؛ کور شود هر آنکه نتواند دید. من برای دور زدن تحریم کلی زحمت می کشیدم. من در سوز سرما و هرم گرما گونی های پول را روی دوشم می انداختم و پول خارج می کردم؛ شما چه می کردید؟ شما فقط به مردم توصیه می کردید اشکنه بخورند؟ من 22 میلیارد یورو پول نقد دارم دلتان بسوزد؟ نگذارید بعضی چیزها را بگویم! دو میلیارد یورویی که خوردم را هم نمیدهم، مثلا می خواهید چیکار کنید؟ حواستان باشد ارتش چین سرقفلی من است و...

اما آنهایی هم که در پشت تریبون هستند این‌بار با چهره های شطرنجی شده هر از گاهی این چیزها را می گویند: کذب محض است؛ بلوف است؛ پاسخش را به موقع خواهیم داد و....

قاضی به‌تدریج دستش را از زیر چانه خارج کرده، به محاسنش می کشد. او به نقطه نامعلومی خیره شده و غرق در افکارش می شود. شاید هم به نقطه معلومی خیره شده و به فکر آن دو نفری است که در زیر پرونده مرد راه راه پوش غرق شده اند؛ شاید هم کمی بیشتر از دو نفر؛ مثلا هشتاد میلیون نفر...

انتهای پیام

تبلیغات

داغ ترین اخبار

تبلیغات

جدیدترین اخبار